[ad_1]
نوشته و ویرایش شده توسط مجله ی کویر دانش
پیش از ظهور سلاح گرم، مردم از فرهنگهای تعداد بسیاری در سراسر جهان، برای شکار طعمههایشان را در مسافتهای طویل تعقیب میکردند. اکنون، محققان دریافتهاند که انرژی بهدستآمده از شکار از طریق تعقیب طعمه، میتواند زیاد زیاد تر از انرژی صرفشده برای دویدن باشد و این استدلال را که بدن انسان برای «دو استقامت» تکامل یافته است، تحکیم کند.
یوجین مورین از دانشگاه ترنت در کانادا، میگوید: «مقالهی ما، اهمیت دو استقامت در زمانهای قبل را اثبات میکند. موضوعی که فکر میشد کمترین اهمیت را داشته باشد، اکنون به گفتن استراتژی رایجی در سراسر جهان اثبات داده شده است.»
انسانها به گفتن ورزشکارانی استقامتی، زیاد استثنایی می باشند و در مسافتهای چند ده کیلومتری، حتی میتوانند از حیواناتی همانند اسب نیز پیشی بگیرند. ما عضلاتی داریم که به جای قوت، برای استقامت ساخته شدهاند و با تعریق زیاد، میتوانیم بدن را خنک نگه داریم.
فرضیه دو استقامت میگوید انسانها برای تعقیب طعمه تکامل یافتهاند
مورین میگوید این ویژگیها، فقط در مفهوم دویدن توجیهپذیر می باشند و به جز شکار، دلایل تعداد بسیاری برای دویدن انسان در مسافتهای طویل وجود ندارد. به این علت، نظریهای نقل میبشود که میگوید انسانها برای تعقیب طعمه تا وقتی که طعمه بیشازحد خسته یا گرمازده بشود که دیگر قادر به دویدن نباشد، تکامل یافتهاند.
ایدهی فوق که با گفتن «فرضیه دو استقامت» شناخته میبشود، یکی از او گفت و گوبرانگیزترین نظریهها محسوب میبشود. یکی از نقدها این است که دویدن در قیاس با پیادهروی، انرژی زیاد بسیاری از انسان میگیرد. نقد دیگر، این است که تقریباً هیچ گزارشی از منفعت گیریی انسانهای نوین از این روش برای شکار وجود ندارد، بدین معنی که این روش آنقدرها هم کارآمد نیست.
به این علت، مورین به همراه بروس وینترهالدر از دانشگاه کالیفرنیا دیویس، برای اولین بار انرژی صرفشده در شکار طعمه با منفعت گیری از روش «شکار پیگیرانه» را در روبه رو انرژی بهدستآمده از صید طعمه در اندازههای متنوع، برآورد کردند. بر پایه مدلسازی مطالعهی مورین و وینترهالدر، دویدن به جستوجو همهی طعمهها به جز طعمههای زیاد کوچک، پیادهروی را ناکامی میدهد.
انرژی صرفشده برای دویدن در هر کیلومتر، تفاوتی با انرژی صرفشده برای پیادهروی ندارد. اما دویدن میتواند زمانزمان صرفشده در تعقیبوگریز را تا حد زیاد بسیاری افت دهد. به گفتن مثال، چهار کیلومتر دویدن برای شکار حیوان، از هشت کیلومتر پیادهروی کارآمدتر است.
شکار پیگیرانه زیاد تر بر اعمال نیروی ثابت به حیوان متکی است
مورین میگوید پیادهروی در عمل اصلاً کار امد نیست؛ چون شکار پیگیرانه زیاد تر بر اعمال نیروی ثابت به حیوان، به منظور حرکتدادن آن متکی است. طعمه باید به جلو حرکت کند، خسته و گرمازده بشود. مورین میافزاید: «در زیاد تر موارد، برای رسیدن به این مقصد باید دوید.»
این چنین، مورین و وینترهالدر به جستجوی روایتهای مختلفی پرداختند که از دهه ۱۵۰۰ به سپس، توسط انسانشناسان یا مبلغان مذهبی نوشته شده می بود. این دو به نزدیک به ۴۰۰ روایت تشریحی از شکار پیگیرانه دست یافتند که قدمت زیاد تر آنها، به پیشاز دههی ۱۸۵۰ میرسید.
برای مثال، روایتی از مردم بیوتوک، بومیان منطقهی نیوفاوندلند در کانادا، به شرح و توصیف تعقیب طویلزمان گوزن میپردازد. بر پایه این روایت، «گوزن در ابتدا به راحتی از تعقیبکنندهاش پیشی میگیرد، اما بعداز چند کیلومتر دویدن، میایستد و سپس، مجدد به راهش ادامه میدهد. گوزن باز هم به راه میافتد، مجدد پیشی میگیرد، میایستد و این مرحله های تکرار خواهد شد. در نهایت، گوزن از پا درمیآید و مغلوب میبشود.»
روایت فرد دیگر نیز به همین صورت، شکار پیگیرانهی گلهای از بزها را در هاوایی توصیف میکند.
دسته بندی مطالب
[ad_2]
منبع