[ad_1]
نوشته و ویرایش شده توسط مجله ی کویر دانش
کد خبر: ۲۸۶۰۹۳
تاریخ انتشار کردن: جمعه ۱۴ شهریور ۱۴۰۴ – ۱۴:۳۳
به نقل از بهداشت نیوز، کودکان برخلاف بزرگسالان ابزارهای کافی برای گفتن احساسات خود ندارند و زیاد تر با جملات سادهای که احتمالا به نظر بیاهمیت برسند، در حقیقت از مشکلاتهای عاطفی عمیق سخن میگویند.
به نقل از یور تانگو، کودکانی که دچار مشکلات روحی و عاطفی می باشند، غالباً برای گفتن احساسات خود به عبارات خاصی تکیه میکنند. کودکان برخلاف بزرگسالان سالها توانایی و ابزار ملزوم برای توصیف دقیق احساسات خود را ندارند. به این علت بعضی اوقات با جملاتی ساده، همانند «اهمیتی نمیدهم» یا «هیچکس مرا دوست ندارد»، تلاش میکنند بار سنگین درونی خود را به زبان بیاورند. این عبارات که امکان پذیر در نگاه نخست فقطً نمایشی یا اغراقآمیز به نظر برسند، نشانههای مهمی از یک رنج عمیق می باشند و نیازمند دقت جدی از سوی والدین، معلمان و مراقباناند.
بر پایه آمار «مرکز کنترل و پیشگیری از بیماریها» (CDC)، نزدیک به یکپنجم کودکان و نوجوانان در برههای از زندگی خود با مشکلات روانی، عاطفی یا رفتاری روبه رو شدهاند. این کودکان طبق معمولً مستقیم نمیگویند که دچار ناامیدی یا تردید به خود می باشند. در عوض، با عبارات خاصی تلاش میکنند دقت اطرافیان را جلب کنند. مسئولیت بزرگسالان این است که این نشانهها را جدی بگیرند و پیش از آنکه بحران به مرحله حاد برسد، به پشتیبانی کودکان بشتابند.
در ادامه، ۱۱ عبارتی که بنا بر نظر کارشناسان کودکان ناخشنود و غمگین به طور مداوم به کار میبرند معارفه میبشود:
۱. «مهم نیست» یا «برام مهم نیست»
هنگامی کودکی میگوید «برام مهم نیست»، در ظاهر امکان پذیر بی اعتنا نمود کند. اما در واقع این عبارت زیاد تر نشانهای از فرسودگی روانی و سختی بیشتر از حد است. کودکی که با زیاد احساسات دستوپنجه نرم میکند، در بدن خود عکس العملهایی شبیه بزرگسالان توانایی میکند: تنش عضلات، تپش قلب و تنگی نفس. او به جای گفتن مستقیم نیاز به پشتیبانی، با بیتفاوتی ظاهری تلاش میکند دیگران را از خود دور کند تا صدمهپذیر به نظر نرسد.
۲. «میترسم هیچکس مرا فهمیدن نکند»
کودکانی که چندین دفعه از سوی اطرافیان نادیده گرفته شدهاند، کم کم باور میکنند هیچکس قادر به فهمیدن آنها نیست. این جمله در حقیقت بازتابی از حس عمیق طردشدگی است. در این چنین شرایطی، داشتن محیطی امن که کودک بتواند بدون هراس از قضاوت یا رها شدن، خود واقعیاش را نشان دهد، نقشی حیاتی دارد.
۳. «هیچکس مرا دوست ندارد»
شنیدن این جمله احتمالا برای والدین اغراقآمیز به نظر برسد، اما نشاندهنده حس تنهایی واقعی کودک است. کودکان همانند بزرگسالان میتوانند حس طردشدگی کنند، چه در مدرسه و چه در جمع خانواده. به حرف های روانشناسان، حمایتاجتماعی و ارتباطات روزانه معنادار برای افت این تنهایی الزامی است. این عبارت طبق معمولً نشانهای از تلاش کودک برای یافتن ارتباطی عمیق است که متأسفانه به نتیجه نمیرسد.
۴. «فکر نمیکنم بتوانم از پسش بربیایم»
این جمله بیانگر ناتوانی کودک در مدیریت سختی است، حتی اگر موضوعی به ظاهر کوچک همانند انجام تکالیف باشد. کودک در این شرایط دچار درماندگی میبشود و فکر میکند توانایی مقابله با مشکل را ندارد. کارشناسان پافشاری میکنند که بیاعتنایی به احساسات کودک، مانع از ابراز و حل آنها میبشود. ماموریت والدین این است که با مطمعنبخشی نشان دهند هیچ کودکی ناچار نیست به تنهایی بار مشکلات را به دوش بکشد.
۵. «میترسم پشتیبانی بخواهم»
هراس از پشتیبانی خواستن یکی دیگر از نشانههای کودکان ناخشنود است. این چنین کودکانی زیاد تر حس میکنند خواست پشتیبانی به معنی ضعف یا ناکامی است. برخی حتی فکر میکنند اگر نیازشان را گفتن کنند، باری بر دوش دیگران خواهند شد. در نتیجه، به انزوا پناه میبرند و با مشکلاتشان به تنهایی دستوپنجه نرم میکنند. در حالیکه یادگیری توانایی خواست پشتیبانی یکی از با اهمیت ترین تواناییهای زندگی است که باید از کودکی تحکیم بشود.
۶. «تقصیر من است»
هنگامی کودکی مدام خود را تقصیر کار میداند، این تنها یک عادت ساده نیست، بلکه بازتابی از عزتنفس پایین و تواناییهای مکرر سرزنش است. این کودکان بهمرور زمان یاد میگیرند مدام مسئول مشکلات باشند، حتی وقتی که هیچ نقشی ندارند. این تفکر در بزرگسالی نیز ادامه مییابد و میتواند فرد را به پذیرفتن بیآخر مسئولیتهای ناعادلانه سوق دهد. حس گناه دائمی، مسیری خطرناک به سوی ناراحتی عمیق و کمالگرایی افراطی است.
۷. «ای کاش میتوانستم مجدد اغاز کنم»
این جمله زیاد تر از آنکه به یک خطای کوچک اشاره داشته باشد، ناشی از نارضایتی کلی کودک از مجموعهای از مشکلات است. او حس میکند تنها راه رهایی، شروعی مجدد است. هرچند تحول میتواند مثبت باشد، اما والدین باید یادآوری کنند که فرار از احساسات حلنشده راهحل واقعی نیست.
۸. «نمیخواهم سخن بزنم»
سکوت در کودکان ناخشنود زیاد تر به معنی سرسختی نیست، بلکه نوعی سپر دفاعی است. این کودکان بعد از توانایی بیتوجهی یا انتقاد، ترجیح خواهند داد احساسات خود را نهان کنند. اگرچه خاموشی موقت میتواند به کودک اسایش بدهد، اما در طویل مدت علتانباشت احساسات و ابراز مشکلاتهای جدیتر میبشود. آنچه نیاز دارند، گوش شنوا و محیطی پذیرنده است.
۹. «حس میکنم ناکامی خوردهام»
این عبارت نشاندهنده سردرگمی و قطع ربط کودک با خود و محیط اطراف است. کودکی که مدام تغییرات بزرگی همانند جابهجایی محل زندگی یا تحول مدرسه را توانایی میکند، امکان پذیر این چنین حسی داشته باشد. برای او این تغییرات احتمالا کوچک به نظر نرسند، بلکه تهدیدی برای ارامش و امنیت روانی محسوب شوند.
۱۰. «همهچیز بیمعناست»
این جمله بازتابی از حس ناامیدی عمیق است. کودکانی که چندین دفعه با ناکامی مواجه شدهاند، امکان پذیر به این نتیجه برسند که هیچ تلاشی مورد قیمت نیست. این نحوه فکر به معنی تنبلی نیست، بلکه نشاندهنده فرسودگی روانی و از دست دادن انگیزه است. در این چنین شرایطی، برخورد همدلانه بزرگسالان میتواند به کودک پشتیبانی کند به زندگی مجدد معنی بدهد.
۱۱. «از آینده میترسم»
هراس از آینده احساسی طبیعی است، اما برای کودکان ناخشنود حتی تغییرات کوچک نیز تهدیدآمیز به نظر میرسد. آنها به علت بیثباتی درونی، آینده را بهگفتن منبعی از خطر میبینند. کارشناسان پافشاری میکنند که والدین باید نقش پناهگاهی امن را ایفا کنند و به کودک نشان دهند که حمایتو محبتشان مدام پایدار است. این مطمعن میتواند نگرانیها را افت دهد و به کودک بیاموزد که تحول لزوماً به معنی از دست دادن نیست.
کودکان احتمالا نتوانند همانند بزرگسالان به وضوح از ناامیدی، هراس یا حس بیارزشی سخن بگویند. اما عبارات سادهای که هر روز تکرار میکنند، دریچهای به دنیای درونی آنان است. شناسایی و فهمیدن این نشانهها میتواند تفاوتی اساسی بین تداوم رنج و برگشت به مسیر سلامت باشد. دقت و همدلی بزرگسالان، بیشتر از هر چیز دیگر، کلید حمایتاز کودکان ناخشنود و پیشگیری از مشکلاتهای عاطفی آینده است.
دسته بندی مطالب
[ad_2]